|
در نمازم خدایا بدنم می لرزد
چون به لب نام تو آرم . سخنم می لرزد
یادم از بار گناه آید و سر منزل مرگ
و ز غم این ره بی توشه تنم می لرزد
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 18:49  توسط آرش مهدوی
|
خوشا آنان که جانان می شناسند طریق عشق و ایمان نیست بسی گفتیم و گفتند از شهادت شهیدان را شهیدان می شناسند
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 18:38  توسط آرش مهدوی
|
گنهکارم
ولی در سایه عفو تو می رویم
بگیر از راه لطف عام خود دست امیدم را
مرا سرمایه ای از رو سپیدی نیست . می دانم
شفیع رو سیاهی کرده ام موی سپیدم را
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 18:0  توسط آرش مهدوی
|
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 14:23  توسط آرش مهدوی
|
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 14:20  توسط آرش مهدوی
|
جمعه یهنی التهاب انتظار
جمعه یعنی دل. کباب انتظار
هان . چه معنا می کنی این جمعه را؟
جمعه یعنی جان خراب انتظار
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 14:13  توسط آرش مهدوی
|
سوابق و تجربيات رئیس جمهور محبوب جناب آقای محمود احمدی نژاد روزنامهنگاري.
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 13:52  توسط آرش مهدوی
|
یک بار دگر دست به دامان تو داریم با یک دل بشکسته تمنای تو داریم این بار دعا از تو و لبهای تو داریم ما منت دیدار گل روی تو داریم
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 11:38  توسط آرش مهدوی
|
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 18:38  توسط آرش مهدوی
|
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 18:31  توسط آرش مهدوی
|
جون نامه جرم ما بهم پیچیدند بردند و به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی ما را به محبت علی بخشیدند
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 18:22  توسط آرش مهدوی
|
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است اندازه یک قبله دعا وقت نداریم گویند چه خوب است که هر روز شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 18:16  توسط آرش مهدوی
|
از شنبه
تا جمعه موعود هفت انتظار دویده ام و امروز با حنجره تاول زده پاهایم سرود تو را ترنم میکنم و اجابت تو را التماس............
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 17:17  توسط آرش مهدوی
|
بالای قبر یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 17:56  توسط آرش مهدوی
|
شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است لب تشنه اگر آب نبیند سخت است ما نوکرو ارباب تویی مهدی جان نوکر رخ ارباب نبیند سخت است
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 16:30  توسط آرش مهدوی
|
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 16:12  توسط آرش مهدوی
|
|
|