|
یادش بخیر یادش بخیر حال عجیبی که داشتیم حال عجیب وحس غریبی که داشتیم در خاکریزسجده و در سنگر دعا فانوس وآب ونیمه ی سیبی که داشتیم شبهای عشق ونامه نگاری تمام شد یادش بخیر یاروحبیبی که داشتیم بوی خدا وآینه حس می شود از آن قران خاک خورده ی جیبی که داشتیم اینجا نگاه جاده یکدست وبی صداست کو آن همه فراز ونشیبی که داشتیم حالا سوار ثانیه هائیم و بی هدف در جستجوی صبرو شکیبی که داشتیم با قاب خاطرات تو امشب نشسته ام در سوگ حس وحال عجیبی که داشتیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 10:19  توسط آرش مهدوی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 9:49  توسط آرش مهدوی
|
هر قلب به سینه قبله گاهی دارد
هر قبله برای خود خدایی دارد اما ز درون خانه می گفت خدا ایوان نجف عجب صفایی دارد
+ نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 18:54  توسط آرش مهدوی
|
السلام عليك يا سيده النساء العالمين
يا بنت الرسول ، يا بضعه الرسول ادركني ، يا سيدتي يا مولاتي چهره ها با اشك زيبا ميشود
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 11:8  توسط آرش مهدوی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 22:9  توسط آرش مهدوی
|
فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت بی بی دو عالم را خدمت اقا امام زمان - مقام معظم رهبری و همه شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 21:37  توسط آرش مهدوی
|
دلم به یار رفیقان بهانه می گیرد ز رهروان شهادت نشانه می گیرد صدای عشق ز هورالهویزه می آید طنین صوت حسینی ز نیزه می آید بیاد فکه و فتح المبین و مجنونم بیاد قتلگه و خیمه ها ، جگر خونم بیاد کرخه و کارون و دشت عباسم بیاد شط فرات و دشت عباسم صدای پای خدا از شلمچه می شنوم نوای فاطمه از کوچه می شنوم صدای فتح ز بازی دراز می آید طنین بانگ جرس ز حجاز می آید ز خویش غافلم ای دوستان چه می گویم در این سرای پر رنگ ها چه می گویم مگر زمانه جنگ و جهاد پایان شد که این چنین در و دیوار رنگ باران شد مگر مسیر شهیدان عشق کامل شد که این چنین دل ما از جهاد غافل شد بیا دوباره بسیجی و حان فدا باشیم بیا به رنگ شهیدان کربلا باشیم بیا دوباره بخوانیم شعر مستی را بیا به مسخره بگیریم رنگ هستی را دلاوران بشتابید هنوز علی تنهاست هنوز یکه و تنها میان دشمن هاست هنوز دشمن ما باد در گلو دارد هنوز کشتن اسلام آرزو دارد خدا کند که همه پیرو علی باشیم به گاه حادثه ها یاور علی باشیم
+ نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 12:26  توسط آرش مهدوی
|
هنگام جنگ مجنون ، گشته اسیر ودربند مجنون این زمانه ، با بنز رود به دربند
مجنون آن زمانه، بی سر درون کرخه لیــــلا این زمانه ، در کوچه با دوچرخه در آن زمانه لیلا، با جبهه ها اجین شد در این زمانه ناگه چادر لباس جین شد آن مقنعه ور افتا د ، جایش فاکل در آمد لیـــــلا به قول دشمن از اُمُلی در آمد مجنون و گوشواره ، حقا که شرم دارد در دست هایش امروز او بند چرم دارد با خون وچنگ و دندان دشمن ز خانه را ندیم اما به ماهواره ،در خانه اش کشاندیم جای شهید اسم ، خواننده روی دیوار آنان به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 18:0  توسط آرش مهدوی
|
میرسد از راه مردی از دیار آشنایی
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 17:11  توسط آرش مهدوی
|
مرحوم آقاسی
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 16:45  توسط آرش مهدوی
|
هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است
خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را. اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد. تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد. تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت. تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي
گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد. تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد. تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد. تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي.
به اميد آن روز...
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 16:4  توسط آرش مهدوی
|
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 15:30  توسط آرش مهدوی
|
صحبت موسيقي عرفان نبود هيچ صوتي بهتر از قرآن نبود دختران را بي حجابي ننگ بود رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود دختر حجب و حيا قرتي نبود خانه فرهنگ كنسرتي نبود مرجعيت مظهر تكرير بود حكم او را عالَمي تسليم بود يك سخن بود و هزاران مشتري آن هم از صوت قرائت ها بَري هديه بر رقاسها واجب نبود قدر عالم كمتر از مطرب نبود زِه كه در سال سياه دو هزار كار فرهنگي شده پخش نوار ذهن صاف نوجوانان محل پر شده از فيلمهاي مبتذل آدميت كو ؟ دگر آدم كيست آدم قرن تمدن برف برفي است پشت پا بر دين زدن آزاد نيست حرف حق گفتن عقب افتادگي است آخر اي پرده نشين فاطمه (ص) تو برس به داد دينِ فاطمه (ص) بي تو منكر ها همه معروف شد كينه توزي با ولي مكشوف شد در به رويه فتنه جويان باز شد دشمني با نائب آغاز شد بي تو دلهامان بر جان آمد بيا كارد ها بر استخوان آمد بيا دين فروشي اينقدر ارزان نبود
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 15:17  توسط آرش مهدوی
|
خداحافظ گل سرخ حسینی
خداحافظ خداحافظ خمینی
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 16:27  توسط آرش مهدوی
|
۱۳ خرداد ماه ۱۳۶۸ ساعت ۸:۳۰ دقیقه بعد از ظهر شنبه سیمای جمهوری اسلامی ایران:
ملت شریف و عزیز ایران امروز در ساعت ۳ بعد از ظهر درمسیر درمان حضرت امام مشکلی پدید آمد پزشکان با همه کوشش خستگی ناپذیر خود برای در مان حضرت امام به مراقبت و درمان های لازم سرگرم اند. آری در نیمه های شب صدای اذان بود و آوای نیایش قلب های آشفته طفلان معصوم شهداء و ناله های دلخراش مادران شهداء آه و ناله و نیایش امت حزی الله به درگاه احدیت در خانه ها و مساجد همه رنگ و بوی نگرانی داشت
لحظه انفجار درد فرا رسید :
شب عاشقان بیدل به بامداد اندوه پیوست ساعت ۷ صبح ۱۴ خرداد این خبر در کشور طنین انداز شد : ملت ایران توجه فرمائید ملت ایران توجه فرمائید روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان حضرت امام خمینی به ملکوت اعلا پیوست .
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 16:15  توسط آرش مهدوی
|
نيمه شب آمد صدايم كرد و رفت با دوچشمش مبتلايم كرد و رفت با لبي خندان چنان مستانه رفت با دلي خونين رهايم كرد و رفت پشت گلهاي چمن ماوي گرفت آشنا با لاله هايم كرد و رفت يك صدا آمد در اين درياي عشق غرق در روح خدايم كرد و رفت دست عشقش تا گريبانم گرفت دردمند بي دوايم كرد و رفت منعمي بودم در اين دير جنون تا بيامد او گدايم كرد و رفت خنده رو و عشوه گر آمد شبي با دو دستانش دعايم كرد و رفت
دوستان عزیز سلام این شعر و این عکس رو ازوبلاگ قشنگ http://divanenafez.blogfa.com/ گرفتم به این وب سر بزنین جالبه
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 10:15  توسط آرش مهدوی
|
امام خمینی رفت وی................
خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 10:14  توسط آرش مهدوی
|
میلاد با سعادت حضرت زینب (س)
اسوه صبر و بردباری بر شما خوبان مبارک باد
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 17:0  توسط آرش مهدوی
|
با دلی آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد
و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت
خواهران و برادران مرخص، و به سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم
و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 19:35  توسط آرش مهدوی
|
چند تا از اشعار زیبای امام (ره)
مكتب عشق
آنكه دامن مى زند بر آتش جانـــم، حبيب است آنكـــه روز افزون نمـــايد درد من، آن خود طبيب است آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است نى مدرّس، نى مــربّى، نىحكيم و نى خطيب است سرّ عشقم، رمز دردم در خم گيسوى يار است كـــى به جمع حلقــه صوفىّ و اصحــاب صليب است؟ از "فتـــوحاتم" نشد فتحىّ و از "مصباح"، نورى هــــر چــــه خواهم، در درون جامــه آن دلفريب است درد مـــى جـــويند اين وارستگان مكتب عشق آنكه درمان خواهد از اصحــاب اين مكتب، غريب است جرعهاى مى خواهم از جام تو تا بيهوش گردم هــــوشمند از لـــذّت اين جرعه مى، بى نصيب است مـــوج لطف دوست، در درياى عشق بى كرانه گــــاه در اوُج فـــراز و گــــاه در عمــــــق نشيب است
سخن دل عـــاشق دوست ز رنـــــگش پيداست بيدلــــــــــى از دل تنگـــش پيداست نتــــــــــوان نــــــرم نمودش به سخن ايــــن سخن، از دل سنگش پيداست از در صلح بــــــــــرون نـــــايد دوست ديگـــــــر امـــــروز، ز جنگش پيداست مَى زده است، از رُخ سرخش پرسيد مستـــى از چشم قشنگش پيداست يار، امشب پى عاشق كشى است مـــــن نگويـــــــم؛ ز خَدَنگش پيداست رازِ عشـــــق تــــــــو نگــويد "هندى" چـــه كنـــــم من كه ز رنگش پيداست
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 19:25  توسط آرش مهدوی
|
سايتون سنگين مولا كجا رفته اون چشاتون كوچه خيلي وقته مونده چشم براه قدماتون سايتون سنگين مولا ما گلايهاي نداريم هر كجا باشيم شما رو روي چشمامون مي ذاريم سايتون سنگين مولا غم نشسته رو صداتون يه نگاه بندازين آخر، آقاجون به زير پاتون اگر ما رو دوست ندارين يه اشاره بسمونه خودتون بگين كه اين دل بميره يا كه بمونه ما ديگه وقف شماييم قلبمون از اين تباره تا شما سرور مايين برده بودن افتخاره چون ما اهل انتظاريم جُمعمون سرد و كسل نيست جمعه روز خوبه عشقه روز تعطيليِ دل نيست كِي مياي قبله عالم تا دلامون بشه روشن؟ كِي مياي يوسف زهرا، خوشم به روي پيرُهَن؟ توي عرش رو قلّههايين خودتون بگين كجايين؟ توي اين شبا آقاجون نجفين يا كربلايين؟ بي شما سينه عاشق تپيدن رو كم مياره بي شما باغ ستاره ديگه روشنا نداره بيشتر از هزار و صد سال جاتون اينجا مونده خالي بي حضورتون بِوَلله نداره زندگي حالي اي گل من، قشنگ من، غلام سيات فدات بشه الهي كه دشمن تو قاتل اين گدات بشه
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 16:38  توسط آرش مهدوی
|
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:
هرکس دوست دارد خدای را در حالی ملاقات کند که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد ولای حجت صاحب الزمان منتظر را پیشه کند
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 16:37  توسط آرش مهدوی
|
کجایی طلوع نرگس عطرهای ناشکیبا
کجایی طلوع هرچه دستهای بلند
کجایی تولد بادهای باران زا
گل همیشه بهارم .. ضمیر روشن باران خدا کند که بیایی |
|
|
|
روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود صحبت از موسیقی عرفان نبود هیچ صوتی بهتر از قران نبود دختران را بی حجابی ننگ بود رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود دختر حجب وحیـــــــا قرتی نبود خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود یک سخن بود وهزاران مشــتری آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است پشت پا بر دین زدن آزادگی است حرف حق گفتن عقب افتادگی است آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه بی تو منکر ها همه معروف شد کینه ها در سینه ها معطوف شد در به روی فتــنه جویان باز شد دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا کاردها بر استخوان آمد بیــــــا |
یک روز به بازخواست برمیخیزند
آنان که به انتظار روز رستاخیزند
آن روز به آبروی زهرا سوگند
دیوار و در از شرم فرو می ریزند