تبليغاتX
.: یوسف زهرا (عج) :.

مبعث رسول اکرم حضرت محمد(ص) بر تمام عاشقان مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 12:37  توسط آرش مهدوی  | 

سر خوش ز سبوي پنهاني خويشم

 

چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

 

در بزم وصال تو نگويم ز كم و بيش

 

چو آينه خو كرده حيراني خويشم

 

يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي

 

عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم

 

از شوق شكر خند لبش جان نسپردم

 

شرمنده جانان ز گران جاني خويشم

 

بشكسته تر از خويش نديدم به همه عمر

 

افسرده دل از هويشم و زنداني خويشم

 

هر چند «امين » بسته دنيا نيم اما

 

دلبسته ياران خراساني خويشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 21:46  توسط آرش مهدوی  | 

دوستان عزیز سلام

متاسفانه پسر دائیم که ۱۷ سال بیشتر نداشت بعد از ۱ ماه در حالت کما

 بالاخره جان به جان آفرین تسلیم کرد

این در حالیکه برادر بزرگترش خرداد سال گذشته فوت کرد

از خدا می خوام گناه این دو جوان رو ببخشه و به خانواده داغدارش 

 هم صبر و بردباری عطا کنه

شما هم برای شادی روح این دو جوان فاتحه بخونین امیدوارم که خدا

 عمری با عزت بهتون ببخشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 14:28  توسط آرش مهدوی  | 
 

 

 المسلمين سيد حسن نصرا... دبير كل حزب الله لبنان پيروزي مقاومت اسلامي را پيروزي اسلام، و موجب عزت ملتهاي عرب و شكسته شدن هيبت دروغين ارتش رژيم صهيونيستي دانستند و تصريح كردند دشمن اكنون در صدد پاشيدن ويروس بي صبري و ترديد در مردم، و ايجاد اختلاف ميان سياستمداران لبنان است اما شما در خنثي كردن اين توطئه ها موفق خواهيد شد و پيروزي دومي به دست خواهيد آورد. متن پيام ولي امر مسلمين به اين شرح است:



برادر مجاهد و بسيار عزيز جناب آقاي سيّدحسن نصرالله ادام‌الله عمره و عۣزّه و عافيته
سلام عليكم بما صبرتم
درود بر شما و بر ديگر برادران و بر يكايك مجاهدان حزب‌الله.
آنچه شما با جهاد و مقاومت بي‌نظير خود به امت اسلامي هديه كرده‌ايد از حد توصيف اين‌جانب بالاتر است. جهاد دلاورانه و مظلومانه‌ي شما كه نصرت الهي را به شما ارزاني داشت،‌ بار ديگر ثابت كرد كه سلاح‌هاي مدرن و مرگبار در برابر ايمان و صبر واخلاص‌‌،‌ ناكارآمد است و ملتي كه ايمان و جهاد دارد مغلوب سيطره‌ي قدرتهاي ستمگر نميشود. پيروزي شما پيروزي اسلام بود.‌ شما توانستيد به حول و قوه‌ي الهي ثابت كنيد كه برتري نظامي، به ابزار و سلاح و هواپيما و ناو و تانك نيست، به قدرت ايمان و جهاد و فداكاري همراه با عقل و تدبير است. شما برتري نظامي خود را بر رژيم صهيونيستي تحميل كرديد؛ تفوق معنوي خود را در ابعاد منطقه‌ئي و جهاني تثبيت نموديد؛ افسانه‌ي شكست‌ناپذيري و هيبت دروغين ارتش صهيونيست را به سخره‌ گرفتيد؛‌ و آسيب‌پذيري رژيم غاصب را به نمايش گذاشتيد. شما به ملتهاي عرب، عزت بخشيديد و توانائيهاي آنان را كه دهها سال بوسيله‌ي تبليغات وسياستهاي استكباري، انكار شده‌بود،‌ در صحنه‌ي عمل به همه نشان داديد.
آنچه اتفاق افتاد حجتي از سوي خداوند بر همه‌ي دولتها و ملتهاي اسلامي و بويژه در منطقه‌ي خاورميانه است. شما بار ديگر مصداق اين كلام نوراني قرآن شديد:
قَدْ كانَ لَكُمْ ءَايَةٌ فى فِئَتَينِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقاتِلُ فى سبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرَى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْى الْعَينِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصرِهِ مَن يَشاءُ إِنَّ فى ذَلِك لَعِبرَةً لأُولى الأَبْصارِ.
اين ‌اولوالأبصار، امروز توده‌هاي ميليوني و جوانان غيور و مؤمن در كشورهاي منطقه، و سياسيون سالم، و زمامداران و رهبران مستقل و خردمندند.
جهاد مظلومانه‌ي شما، دشمن را افشاء كرد و چهره‌ي حقيقي او را به نمايش گذاشت. كشتار بيرحمانه‌ي مردم غيرنظامي؛ به خاك و خون كشيدن كودكان بيگناه و زنان بيدفاع؛‌ حادثه‌ي قانا و نظائر متعدد آن،‌ ويرانسازي هزاران خانه و كاشانه و آواره كردن هزاران خانواده؛‌ نابود كردن زيرساختهاي بخش مهمّي از لبنان،‌ و فجايعي از اين قبيل ،‌ چهره‌ي‌ حقيقي زمامداران آمريكا و برخي دولتهاي اروپائي را در كنار چهره‌ي كريه و منفور رژيم صهيونيستي به همه نشان داد. نشان داد كه شعارهاي منافقانه‌ي آنان در باب حقوق بشر و آزادي و دموكراسي، چقدر آلوده به دروغ و فريب و رذالت است. نشان داد كه وقتي زمامداران كشورها از رحم و شفقت و منطق و صداقت بيگانه باشند چه فجايعي ممكن است براي جامعه‌ي انسانيت پيش بيايد. سخنان اخير رئيس جمهور آمريكا در دفاعي قلمداد كردن جنايات رژيم صهيونيستي و ادعاهاي خنده‌آور او در باره‌ي پيروز شدن اسرائيل در جنگ لبنان، نمونه‌ي روشني از اين بيرحمي و شقاوت و بي‌منطقي را در برابر چشم همه گذاشت.
و اما لبنان .. و ما ادراك ما لبنان .. لبنان به بركت همت و شجاعت مردم خود درخشيد. دشمن به غلط پنداشته بود كه با حمله به لبنان ضعيفترين حلقه‌ي كشورهاي منطقه را هدف قرار ميدهد و طرح وهم‌آلود خاورميانه‌ي دلخواه خود را كليد ميزند. دشمن، يعني امريكا ـ اسرائيل، از صبر و هوشمندي و دلاوري ملت لبنان غافل بود؛‌ از توانائي بازوان سطبر لبنان غافل بود؛ از سنت الهيِ« ... كم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصابرِينَ» غافل بود.
ملت لبنان و جوانان دلاور و سياستمداران هوشمندش با سيلي سخت خود، او را از اين غفلت بيرون آوردند. دشمن اكنون در صدد بريدن اين بازوي توانا و كارآمد است؛‌ در صدد ايجاد اختلاف ميان سياستمداران است؛‌ در صدد پاشيدن ويروس بي‌صبري و ترديد در مردم است. همه بايد در برابر اين سمپاشيها بيدار باشند. به حول و قوه‌ي الهي شما در خنثي كردن توطئه‌هاي آنان موفق خواهيد شد و پيروزي دومي بدست خواهيد آورد، انشاءالله. جهادي كه اكنون در اين ميدان جديد،‌ پيش روي شماست مانند جهاد فداكارانه‌ي شما در ميدان نظامي، حائز اهميت و در آن، صبر و توكل و اخلاص و تدبير،‌ تعيين كننده است.
به شما و ديگر برادران و دلاوران عرصه‌ي جهاد درود ميفرستم و دست و بازوي همه‌ي شما را مي‌بوسم.

سيّدعلي خامنه‌اي
25/مرداد/1385

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:41  توسط آرش مهدوی  | 

يا ثار الله .....

 

در انتخاب خطر ، استخاره ممنوع است

كلام، هيچ...كه حتي اشاره ممنوع است

نوشته اند به طومار جاده، با خط خون

براي مرد، عبور از كناره ممنوع است

مپیچ دور بدن‌هاي کشتگان، مهتاب

كفن براي تن پاره پاره ممنوع است

غرور، داد به چشمان تشنه لب، اخطار

كه سمت آب گوارا نظاره ممنوع است

تمام ماحصل نهضت حسين(ع) اين است

كه نام مرد به هر سنگ‌واره ممنوع است

نبينم اي غزل سرخ، بي‌طرف باشي!

صريح باش،دگر استعاره ممنوع است

شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:

در انتخاب خطر استخاره ممنوع است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 13:49  توسط آرش مهدوی  | 

و عاقبت حق بر باطل پيروز شد

پيروزي جوانمردانه حزب الله لبنان را خدمت امت عزيز

 ايران تبريك عرض مي كنم

فان حزب الله هم الغالبون

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 18:31  توسط آرش مهدوی  | 

کربلا می مرد اگر زینب نبود                شیعه می پژمرد اگر زینب نبود

زینب

                                                                                  رخصت تا فردایی دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 18:18  توسط آرش مهدوی  | 

 

چشم تموم كائنات سوي عنايت علي است

رهبر ما خامنه اي تحت حمايت علي است

ضد ولايت فقيه ضد ولايت علي است

سيد علي خامنهاي تحت حمايت علي است

رفقا بياين با هم قدر علي رو بدونيم

تا دم آخر باهاش همه بسيجي بمونيم

حون تو رگامونو هديه به رهبر مي كنيم

پاي عشقش با همه ي سختي ها سر مي كنيم

ما ديگه نمي ذاريم دستاي تو بسته بشه

مثل حيدر دل تو از امتت خسته بشه

اي فروغ سبز همرنگي ما خامنه اي

اي علي رهبر فرهنگي ما خامنه اي

همه امت ما فداي تو خامنه اي

جون مي ديم براي يك نگاه تو خامنه اي

وقتي تو حرف مي زني اشك هاي ما جاري ميشه

اگه تو گريه كني زخم دلا كاري مي شه

حرف تو براي ما حرف امام زمونه

تا دو آخر آقا تو سينه هامون مي مونه

يا رب از دلهاي ما درد ولايت رو مگير

اين تجمع ، اين تضرع اين ارادت رو مگير

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 9:41  توسط آرش مهدوی  | 

قصه ی امشب من         صنعت شعری نداره

مثل  من غریبه و تو         غصه ها کم  میاره

زشرار دل می سوزم           ز تمامی  وجود

بسم رب الشهدا               یکی بود یکی نبود

یکی بو د یکی نبود                زیر گنبد کبود

روزای جبهه وجنگ        روزای قشنگی بود

روزای قشنگی بود       روزای سخت جدایی

کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم  کربلایی

توی جنگ وجبهه ها     یه بچه کوچیک بودم

نبودم جبهه ولی من        به اونا نزدیک بودم

خاطرات اون روزا      هیچ وقت زیادم نمیره

مرغ دل به یاد تابوت شهید        پر می گیره

مادری چشمش به در        چرا عزیزم نیومد

بعد از چند روز پسرش، به روی دستا میومد

اما بعد جبهه ها         ما از خوبا جدا شدیم

لباس خاکی فراموش شد     و  بی وفا شدیم

یا ابا صالح     پس کی میایی

 

دست بیعت به شهیدو             آرمانش نزدیم

اون چیزی که اونا خواستن     ما هرگز نشدیم

اون جا با ذکر حسین،     شبونه معبر می زدن

همه جا جار میزدن             غلام ابن الحسنن

ذکر یاابن العسگری       از لبشون کم نمی شد

غیر یا مهدی چیزی       به دردا مرهم نمی شد

اینجا کم کم خاطرات و       ازتو ذهنا می برن

دیگه حرفی از شهید        تو مجلسا نمی زنن

اون جا ناله می زدن           چرا آقامون نمیاد

حال جبهه خبر از       حضور آقامون می داد

اینجا خون به قلب ناز         مهدی زهرا شده

صوت موسیقی تنین انداز            محفلها شده

اونجا کرخه و دوکوهه        جنت جانبازا بود

جزر و مد رود دز،   مبهوت اشک چشما بود

اینجا با زخم زبون     جانبازو تحویل میگیرن

همه ی عزت و تو، ثروت و تحصیل می بینن

اون جا سربند ابوالفضل به همه توون می داد

بسیجی با لب تشنه      لب دریا جون می داد

اینجا غیرت میدن و     عشق تمدن می خرن

با حجاب بی حجاب      دم از تمدن می زنن

اون جا رفتن روی مین،  که دنیا رو رها کنن

درد بی درمون دنیا        دوستی رو دوا کنن

اون جا تو     برف و بارون توی سنگر سرد

اینجا ویلا و تجمل ،        رو دلا نشونده دم

یکی محزون یکی خندون، شیوه ی اونا نبود

این طریق نبوی و           سیره ی مولا نبود

در ازای پاره ی دلی         که جبهه داده بود

خونه ی خشتی         سزای مادر شهید نبود

این وصیت نامه ی        بت شکن خمین نبود

روی بوم خونه ها       جز پرچم حسین نبود

یا ابا صالح      پس کی میایی

 

کوچه های شهر ما،   بی روضه و دعا نبود

جای هر خون شهید،      تو مجلسا گناه نبود

رهبر غریب ما         اون روزا دلگیر نبود

صورت شبیه ماهش،       این قدر پیر نبود

رد پای شهدا،            توی زندگیا گم شده

شیوه ی عصر جهالت، شیوه ی مردم شده

یا ابا صالح        پس کی میایی

 

چطوری روز قیامت       آقا رو صدا کنیم

تو چشای مادرش     زهرا چطور نگاه کنیم

آقا جون دستم بگیر     رنگ جماعت نباشم

دیگه از جدت حسین دارم  خجالت می کشم

حالا که اومده       مردی که رفیق شهداست

بچه ی جبهه و جنگ   و باصفا  و با خداست

ره تو ره رجایی است

اومدم آشتی کنم              با تو بولله آقا جون

روتو بر نگردون ازمن،  جون زهرا آقا جون

بس که بد سر زده ازمن، دیگه دل خسته شدم

بسرم هر چی بیاد،          حقمه والله آقاجون

آقا جون من توروقسم میدم به یک مرد غریب

همونی که کشته شد         کنار دریا آقا جون

همونی که یه روزی   خیمه هاشو آتیش زدن

دخترش آواره شد      میون صحرا آقا جون

مددی کن که شبیه شهدا             پاک بشم

ذکر یاابن الحسن بگیرم و         خاک بشم

یا ابا صالح       پس کی میایی

                                                                 رخصت تا فردایی دیگر

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:21  توسط آرش مهدوی  | 

 

تا به كي انتظار ؟

تا به كي در انتظار ديدن روز ماهت چشم به افق دوختن، قطره هاي اشك را بر گونه هاي خود جاري كردن ؟

مولا جان ،

مي دانم كه گنهكارم ، ولي نه آن قدر كه از وجود و ظهور تو غافل شوم .

به من بگو كه در هنگام ظهور مرا نيز در زمره يارانت مي پذيري؟

به من بگو كه تا ظهور و بعد ظهور رهايم نمي كني.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 21:18  توسط آرش مهدوی  |